معنی واژه کیوریتوری، یعنی همان فعالیتهایی که در موزه و گالری انجام میشوند؛ مانند عمل گزینش، ساماندهی و ارائه آثار همچون یک صاحبنظر و ویراستار. به گزارش شاینا به نقل از ایرنا، “دیوید بالزر”، نویسنده کتاب کیوریتورباوری که توسط نشر نظر چاپ شده، نوشته که “کیوریورباوری” به ذهنم آمد که بازیای بود با واژه “آفرینش باوری” با […]
معنی واژه کیوریتوری، یعنی همان فعالیتهایی که در موزه و گالری انجام میشوند؛ مانند عمل گزینش، ساماندهی و ارائه آثار همچون یک صاحبنظر و ویراستار.
به گزارش شاینا به نقل از ایرنا، “دیوید بالزر”، نویسنده کتاب کیوریتورباوری که توسط نشر نظر چاپ شده، نوشته که “کیوریورباوری” به ذهنم آمد که بازیای بود با واژه “آفرینش باوری” با همه آن بار فرقهای و آن باورش به آفرینندگی خدا و روایت مذهبی.
عنوان کیوریتورباوری طعنهای هم میزند به دنیای هنر معاصر و رابطه متظاهران و ساختگیاش با زبان. اکنون ما نه تنها از وجه فعلی کیوریتوری استفاده میکنیم، بکه آن را در جایگاه اسم و صفت نیز به کار میبریم.
کوریتورباوری همچنین دلبستگی ما به ایسمها و ایدئولوژیها و الگوها دست میگذارد که از سرآغاز سده بیستم میلادی با ما بوده است و اکنون در زمانه اینترنت نیز برای بیان دلبستگیهای خود، هنوز از آن برچسبها استفاده میکنیم.
کیوریتورباوری شتاب گرفتن حرکت کیوریتوری است تا تبدیل شود به روش فراگیر اندیشیدن و بودن، به گفته “دیوید بالزر” از میانه دهه ۱۹۹۰ میلادی، در دوران کیوریتورباوری زندگی میکنیم. در این دوران، نهادها و شرکتهای تجاری برای گسترش کار و ساماندهی امورشان به دیگران وابستهاند. به افرادی معتبر که از سویی، در کارهایی گوناگون سررشته دارند و سود دهی را تضمین میکنند.
از سویی دیگر، مخاطبان و مصرفکنندگان بسیاری را به این نهادها جذب میکنند. ما نیز در جایگاه این مخاطبان و مصرفکنندگان، در این ماجرا درگیر میشویم و با هر انگیزشی، هویت خود را میپروریم و ساماندهی میکنیم.
کیوریت کردن همه جا هست و شکلهایی آشکار و پنهان دارد. کیوریتور دیگر محدود به جهان هنر نمیشود. در جهان هنر، کیوریتورهای انگشت شماری، چون “هانس اولریش اُبریست”، از بلندمرتبهترین کیوریتورهای جهان، هم بر نهادهای خود سلطه دارند و هم پا را از آن فراتر میگذارند و در رسانهها و در فضای فرهنگی صاحب نقش میشوند.
بیرون ازجهان هنر، کیوریتوری کاری پُرقدرت است ولی نه منحصر به کیوریتور. افراد سرشناس و ستارهها نه تنها برای برگزاری نمایشگاهها، بلکه برای جشنوارههای موسیقی و بوتیکها نیز در جایگاه کیوریتور مینشینند. ما در زندگی خود نیز کیوریت میکنیم، برای همه کارهایی که روزانه انجام میدهیم و چیزهایی که هر روز مصرف میکنیم، این واژه را بهکار میبریم. کیوریتورها از راههای ساده یا غریب در همه عرصهها حضور دارند.
نمیتوان دانست که نخستین نمایشگاه هنری را چه کسی برپا کرده است. از آن دشوارتر حدس زدن عاقبت ماجرای کیوریتوری، با آن مفهومی که برای مردم پیدا کرده، یعنی هر نوع ساماندهی و ویرایش بهویژه در امور فرهنگی است.
“دیوید لوی استراوس“، هنر پژوه، در نوشتهای با عنوان “تبعیض جهان“، کیوریتور را “بریکولر” یا “سرهمبند” میداند.
کاربرد واژه کیوریتور به امپراتوری روم باز میگردد. در آن هنگام “کوراتورها” دیوانسالارانی بودند که در بخشهای گوناگون دولت در ارتباط با مردم کار میکردند. ریشه واژه از کلمه cura (کورا) به معنی نگهداری و مراقبت (care) است و (کوراتوره) curatore به معنی مراقبت و نگهدارنده است.
با آغاز قرون وسطی، این واژه از آنِ کلیسای مسیحی شده بود. “دیوید لوی استراوس” مینویسد؛ نقش نخستین کیوریتورها، وظیفه دوگانه رومی-قرون وسطایی بوده است. ترکیبی عجیب از فردی اداری-دولتی با شخصیت یک کشیش، که جایی میان قانون و ایمان ایستاده است.
درست مانند کیوریتورهای معاصر در نهادها و موسسههای بزرگ هنری که هم میکوشند کاری کنند، مردم به هنر و هنرمندان باور داشته باشند و هم باید بتوانند در سیستم سیاسی موزه یا گالری دوام بیاورند. روابط محکمی با مدیران، وام دهندگان و افراد مورد اعتماد داشته باشند و گاهی نیز آثاری را برای قرض گرفتن یا خریدن به چنگ آورند.
بر اساس واژه نامه انگلیسی آکسفورد، واژه cura سه معنی اصلی، مراقبت، دلنگرانی و مسئولیت داشته است.
برای زمانی طولانی، تصویری که از کیوریتور یا کشیش بخشدار وجود داشته، مردی فروتن، زحمتکش، تهی دست و گاهی هم چاپلوس بوده است.
کیوریتور معاصر، برای پاسخگویی به مدیران، افراد مورد اعتماد نهادهای هنری و هنرمندان، زیر فشار است و باید خیال آنها را آسوده کند که گردآوری مجموعههای ریسکدار و برپایی نمایشگاههای بحث برانگیز، ایدههایی محشر است.
کیوریتور بر ارزش پا میفشارد و آن را بر میسازد، خواه آن ارزش واقعا وجود داشته یا نداشته باشد. اگر در طول تاریخ به کیوریتورها بنگریم، میبینیم که آنها همواره در برابر چیزهای گوناگون، در برابر نهادها، اشیا، هنرمندان، مخاطبان و بازار سر خم کردهاند.
پدیده کیوریتور مستقل، شاید نخستین بار در دهه ۱۹۶۰ میلادی، همراه با جنبش هنر مفهومی سر برآورد، مفهومی ناپایدار، غریب و در تضاد با دانستههای پیشین است.
کیوریتور دهه ۱۹۶۰ م. برای انجام کارش به دیگران وابسته است. کیوریتوری که میکوشد به خود، قدرت و ارزش ببخشد. شاید این حرفها را اصلا نپذیرد، اما هیچ کیوریتوری نیست که مانند جزیره به جایی وصل نباشد.
بنابراین کیوریتورها، با استفاده از مفاهیمی چون خبرگی و چیرهدستی، ورق را برگرداندند و مستقل شدند. دادن استقلالی تر و تمیز به عمل مراقبت و چیدمان که با به رخ کشیدن تخصص و سلیقه به دست آمده بود. کیوریتور در ابتدای کار در واقع آچار فرانسه بوده است. اما به گفته “آنتونی گاردنرِ“، نویسنده، پس از رنسانس، کیوریتور، بُعدی پژوهشگرانه و هنرمندانه به خود میگیرد.
در دوران مفهومگرایی بود که هنرمندان سرنوشت خود را به دست کیوریتورها در جایگاه سرپرست و مدیر سپردند. در واقع در این دوران دگرگونیهای صنعت هنر معاصر، چنان زیر و رو میشود که به یک مدیر تازه (یا تازه شده) نیاز پیدا میشود. کیوریتور باید هنر پیشرو را از نگاه زیبایی شناسی و از دیدگاه تجاری میفهمید و این دو را در میآمیخت تا چیزی جدید و از همین روی شکننده را به چیزی شکست ناپذیر تبدیل کند. کیوریتور یاور پیشرفت هنر پیشرو است، نه به این معنی که آن را نو کند، بلکه شکل آن را نو میکند.
کیوریتور عارضه دوران معاصر است. در بازار پریشان و شکننده دهه ۱۹۹۰ میلادی، کیوریتور معاصر توانست، در جایگاه تعیین کننده ارزش، جایی برای خود باز کند، و از موجودی عجیب و مخاطرهجویی غیر حرفهای به یک نیاز حرفهای تبدیل شد.
موزههای دهه ۱۹۹۰م. نیز برای بقا، با جنبش آوانگارد طرح دوستی ریختند. پیش از این دهه، هرگز کسی ندیده بود که کیوریتور تا این اندازه در مکانهای گوناگون کار انجام دهد و چنین قدرتی داشته باشد.
اینگونه، کیوریتوری که برای سدهها در دوران نخستین حرفهاش، همچون کتابداری رنگ پریده در پستویی، سرگرم فهرست برداری از آثار بود، ناگهان به سخنگوی نهادها، هنرمندان و اندیشههایشان تبدیل شد.
کیوریتور تا جایگاه یک خدای هنرشناس بالا رفت. دهههای ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰ میلادی، دوران پیروزی هنر مخاطب نواز بود و کیوریتور که مامور به انجام رساندن این هدف بود نیز به همان اندازه پیروز بود.
به گفته “پل اونیل“، دهه ۱۹۹۰م. زمان “فرانمایی کیوریتور” بود. این اوج کیوریتور باوری تا دو دهه بعد نیز ادامه یافت. مفهوم کیوریتور به معنی فردی پر جذبه و ساماندهنده جادویی نمایشگاهها هنوز هم در اندیشهها باقی است.
وظیفه کیوریتور همواره سرپرستی چیزها است و با گذار به هزاره جدید، این چیزها از همیشه بیشتر شدهاند. اما آنچه فرق کرده، این است که کیوریتور معاصر، هم در فهرست کردن و هم در آفرینش این چیزها، نقشی حیاتی و مهم پیدا کرده است.
کیوریتور معاصر، که ابتدا پشتیبان آثار نوین بود (در دوره مدرنیسم)، به پشتیبان اندیشههای جدید (در دوره مفهومگرایی) تبدیل شد. سپس به پشتیبانی از خود به عنوان نوینترین نهاد فرهنگی روی آورد و آوانگارد را برای همیشه دگرگون ساخت.
کیوریتورهای ستاره، چرخهای از بازتولید بیمارگونه به راه انداختهاند که خبر از پایان آوانگارد میدهد. کیوریتور ستاره به جای یافتن آنچه نوین است و پشتیبانی از آن، سفارش ساخت اثر میدهد و خود نیز در آن دست میبرد، بزکش میکند و احتما زاده شدن هر چیز نوینی را از میان میبرد.
شیفتگی و دلبستگی جهان هنر به کیوریتوری رو به پایان است، هرچند به آرامی. تقریبا همه در جهان هنر یاد گرفتهاند چگونه خودشان را با روشهای معاصر کیوریت کنند.






















_nyaw.jpg)


